تبليغاتX
گل باقالی

گل باقالی

خواهرها ظرفها را شسته بودند

با تعجب و ذوق زدگی گفتم: ((برای خود خودم؟ )) پدر گفت: (( بــله.))
گفتم: (( یعنی عصری من را می‌برید بازار؟ مامان که نیست؛ اجازه بگیرم!))
پدر سرش را خم کرد و گفت:))  نه آقاجون؛ همین جا توی حیاط خودمون؛ از این طوطی های سفارت روسیه.))

من ترسیدم؛ هم از مادر و هم از اینکه اگر مادر بفهمد که من هم در این گناه شریک بودم چه اتفاقی خواهد افتاد….. اما از طرفی دلم غش میرفت تا یک طوطی برای خود خودم داشته باشم. اما  نمی‌دانم چرا فکر میکردم طوطی پا به پای من در حیاط راه می‌آید و با من بازی می‌کند و دمبهای بلند و زیبایش روی حیاط به دنبالش کشیده می‌شود. حتی در یک لحظه به فکرم رسید که باید هر روز حیاط را بشویم تا دمب طوطی زیبایم کثیف نشود. این بود که پیــه ؛ اخم و تخم مادر را به تنم مالیدم و از قهر و دعوایش گذشتم و حاضر به شریک جرمی‌با پــدر شاد و خوشحالم شدم.
خواهرها ظرفها را شسته بودند و بعد از کمی‌ کنجکاوی به پچ و پچ؛ من و پدر و سر به سر گذاشتن با ما؛ هر کدام به سویی به سراغ کار خودشان رفته بودند. این شد که پدر به من اشاره کرد و هر دو به سمت حیاط رفتیم؛ همچین که پا به پله اول حیاط گذاشتیم ؛ چشمم به سینی زیبائی که  همیشه مادر درون آن برای طوطی های عزیزتر از جانش تخمه می‌ریخت افتاد و اینکه طوطی ها به آرامی‌برای استراحت وتخمه خوردن ظهرانه یکی یکی سرو کله اشان پیدا میشد. ناگهان  شک و تردید به دلم راه افتاد و نگاه پشیمانی  به پدر انداختم. اما ذوق و شوق بچه گانه پدر و لبخند پهنی که روی لبهایش بود دوباره شــوق  طوطی داشتن را در دلم انداخت.
به آهستگی از حیاط به آشپزخانه که چند پله پائین تر از حیاط بود رفتیم و پدر سبد بزرگی  پیدا کرد و یک ملاقه بزرگ  و دسته بلند را که همیشه مادر موقع نذری کشیدن از آن استفاده میکرد برداشت.  آهسته و آرام به حیاط برگشتیم و پدر خیلی با احتیاط یکی از طنابهای بند رخت را باز کرد. من هم در تمام لحظات با دولا دولا راه رفتن و بی سرو صدا بودن؛ با پـــدر همدستی میکردم.

پدر سینی تخمه طوطی ها را به صورتی نا آشکار با پا آرام آرام تا وسط حیاط جلو برد و آبکش را کجکی جلواش نگه داشت  و با قراردادن ملاقه به شکل پایه برای آبکش؛ سایبان زیبایی به شکل هشت روی سینی زد و در آخر طناب بند رخت را هم به پائین دسته ملاقه گره زد و سر طناب را باز کرد و هر دو دست در دست رفتیم پائین پله های آشپزخانه و قایم شدیم.
چند دقیقه ای  که گذشت  صدای پرواز و فرود طوطی بزرگ به گوش رسید ؛ طبق معمول در حیاط نشست و شروع به  بررسی  اوضاع و احوال امنیتی حیاط  کرد. من و پدر هم از پائین پله ها سرک کشیده بودیم و نگاهش میکردیم.  کاملا ” معلوم بود که طوطی بزرگ حس بدی دارد و در حیاط احساس ناراحتی میکند.چند قدم به سینی تخمه ها نزدیک میشد  و باز عقب میرفت؛ کمی‌گردنش را کج میکرد و نگاه چپ چپی به آبکش و ملاقه میکرد ومثل یک آدم متفکر و بزرگ  به اطراف  نگاه میکرد؛ انگار که میخواست مچ کسی را بگیرد. کم مانده بود با یکی از دستهایش چانه و پیشانی اش را هم بخاراند !!!!!
ناگهان با کشیدن یک جیغ بلند؛ پرواز کرد و رفت. من و پدر هر دو سرک کشیدیم؛ دیدیم با زرنگی تمام رفته و روی لبه پشت بام نشسته و با دقت به حیاط نگاه میکند. پدر خیس عرق شده بود؛ هم از ترس اینکه نکند طوطی برود و بر نگردد و هم از ترس اینکه نکند مادر برســـد و کار به انجام نرسیده باشد.
آهسته گفتم: ((نکنه  مامان  الان بیاد؟))

پدر در حالی که عرق پیشانیش را پاک میکرد؛ آهسته جواب داد: (نه آقاجون یادت نیست خودمون که میریم زودتر از ساعت  پنج و شش بر نمیگردیم؛ حالا مادرت تا بازار شاه عبدالعظیم را بار نکنه با خودش نیاره که نمی‌آد.) و برای اینکه شوق از دست رفته من را برگرداند دوباره گفت:(( تازه میخواد برای دختر ته تغاریش  هم شکر پنیر بیاره…  راستی می‌دونی طوطی ها عاشق شکر پنیرند؟ آنوقت تو می‌تونی از شکر پنیرهات به طوطی قشنگه  هم بدی. باشه؟))
و باز این حرفها چنان مرا به شـوق آورد که نـگو! بخصوص نام زیبای ” طوطی قشنگه “. در همین لحظه صدای فرود آمدن  یک پرنده به گوشمان خورد؛ آهسته سرک کشیدیم. بعله خودش بود همان ” طوطی بزرگ ” که باز برای سر و گوش آب دادن آمده بود. بسیار باهوش و زیرک بود؛ هنوز هم هر وقت لغت زیرک به گوشم می‌خورد به یاد این طوطی دانا می‌افتـــم. به نظرم می‌آمد که طوطی بزرگ دو دستش را به پشت کمرش گره کرده و مشغول بررسی اوضاع و احوال حیاط است. کاملا مثل یک  کارآگاه  به نظر میرسید؛ باهوش  تمام؛  دور و اطراف سینی تخمه ها  و سبد مشکوک  روی آن ؛ قدم میزد و ناگهان به سمت چپ یا راست نگاه میکرد. انگار میخواهد بگوید:(( آهان وایستا گرفتمت)). خلاصه معلوم بود کلافه و نگران است. کم کم  ما هم داشتیم کلافه می‌شدیم؛ کمرم از نشستن روی پله های آشپزخانه درد گرفته بود؛ پاهایم گز گز میکرد….
در همین  لحظه طوطی بزرگ به زیر سبد نزدیک شد و یک تخمه برداشت و به بیرون از سبد فرار کرد؛ تخمه را نخـورد و انداخت؛  باز به اطراف و بخصوص به سبد نگاه میکرد. خلاصه بعد از چند بار رفت و برگشت ؛ شروع کرد به صدا کردن بستگان و فامیل.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 16:0  توسط   | 

چرا مردان همیشه در رویای یک زن زیبا هستند ؟

چرا مردان همیشه در رویای یک زن زیبا هستند ؟

مردها همیشه در رویای یک زن زیبا هستند ، حتی اگر خودشان بسیار زشت باشند یا زیبا باشند. این حس در تمامی مردان وجود دارد و تنها مختص به یک یا دو نفر نیست و در نهان تمام مردها این حس وجود دارد فقط درصد آن کمی بیشتر یا کمتر است .
مردها حتی در روابط دوستانه قبل از ازدواج نیز به دنبال دخترهای زیبا هستند ، در تحقیقی که بر روی درصد زیادی از مردها انجام شد مشخص شده است که این حس در تمامی مردان وجود دارد و تنها مختص به یک یا دو نفر نیست و در نهان تمام مردها این حس وجود دارد فقط درصد آن کمی بیشتر یا کمتر است .

اما به چه دلیل ؟ 

هنگامی که یک مرد با یک زن مواجه می شود او را از هر لحاظ می پسندد جز مسئله زیبایی، معتقد است که اگر توانسته است او را پیدا کند پس می تواند شخص دیگری را نیز پیدا کند و به همین دلیل گزینه اول را رها می کند و به دنبال شخص دیگری می رود زیرا معتقد است که زن های بسیار زیبایی وجود دارند و مصرانه بر این مساله تاکید می کنند  که ”  زن های زیبای بسیاری وجود دارند”.
جالب است بدانید که خانم ها همچین رویایی را در زمان نوجوانی خود دارند و زمانی که به دوره جوانی می رسند این رویا دیگر رنگ می بازد و جلای اولیه خود را ندارد معمولا دخترها در دوره نوجوانی در رویای این هستند که شخصی با یک اسب سفید به دنبال آنها می آید ، غول ستمگر را می کشد و او را به همسری خود برمی گزیند اما پسرها از همان ابتدا واقع گراتر هستند و به دنبال این وقایع نمی روند اما همیشه به دنبال یک زن زیبا هستند .
یک پرنسس زیبا ، پرنسسی که تنها مالکش خود اوست، رویاهایی هستند که در ذهن پسران جوان می چرخد و در اکثر مواقع با شکست مواجه می شوند زیرا تنها معیار زیبایی برایشان مطرح می شود و چشمشان را در برابر سایر گزینه های کلیدی که مهم تر از زیبایی ظاهری هستند می بندند  در نهایت نیز به زندگی بدون عشق می رسند . نتایج  یک نظرسنجی که توسط یک روان شناس فرانسوی در فرانسه انجام شده است ، بیانگر موضوعات زیر می باشد .
هنگامی که از مردها سوال می شود آیا دوست دارند  که یک همسر مثل سیندرلا داشته باشند :
بسیاری از آنها این موضوع را نمی پذیرند و می گویند همسری مثل سیندرلا را نمی پذیرند در صورتی که نام یکی از  بازیگران یا خوانندگان هالیوودی را ذکر می کنند و عنوان می کنند که مایلند این شخص همسر او باشد .
این موضوع بیانگر تغییر دید نسبت به زیبایی است . دیگر دختر ساده و در عین حال زیبایی مانند سفید برفی یا سیندرلا محبوبیتی را که باید در بین جوانان قرن حاضر داشته باشد را ندارد و در عوض مدل ها و هنرپیشه ها جایگزین آن می شوند
یکی از دلایلی که ذکر می شود مبنی بر این موضوع است که سفید برفی یا سیندرلا دارای شخصیت هایی ساده بوده اند.
برخلاف اینکه گفته می شود بسیاری از آقایان خانمهای ساده را بیشتر می پسندند اما این روان شناس فرانسوی در طی تحقیقات خود به این نتیجه رسیده است که  مردها دوست دارند خانم هایشان همیشه آرایش داشته باشند.
بسیاری از آقایان معتقد هستند که تنها مادرشان زیبا بوده و شخص دیگری نمی تواند زیبایی او را داشته باشد به همین دلیل به دنبال شخصی هستند که از مادرشان زیبا تر باشد .البته لازم به ذکر است زیبایی مادر تنها به دلیل زیبایی صورت مطرح نیست بلکه به دلیل زیبایی هایی معنوی که برای فرزندان دارد بخصوص در ذهن پسران ماندگار می شود ، به دلایلی مانند عقده های ادیپ.
عقده ادیپ چیست :
عقده ادیپ ، عقده ای که در آن فرزند پسر ،پدرش را از بین می برد تا بتواند به ازدواج با مادرش برسد و مانعی بر سر راه نباشد ، این موضوع یک داستان افسانه ای و در  کتب روان شناسی  فروید بسیار بحث شده است .
بخاطر داشته باشید که پرنسس نیز پیر ، بیمار و زشت می شود و در نهایت تمام انسان ها روزی به مرگ نزدیک می شوند . در تمام روزهایی که گقته شد با وجود یک پرنسس زشت چه خواهید کرد ؟ پس به دنبال زیبایی های دیگری در وجود همسرتان باشید.
اما زیبایی های دیگری نیز در این نظرسنجی مورد توجه قرار گرفته اند :
بسیاری از آقایان ذکر کردند که منظورشان از زیبایی ، زیبایی باطنی است نه زیبایی ظاهری و این زیبایی را این چنین توصیف می کنند :
* آنها به دنبال دختر و همسری هستند که مهربان و سخت کوش باشد ، به صحبت های آنها گوش دهد و با هم  تفاهم داشته باشند .
*زنی که قوی و مصمم باشد و  او را در کارهایش به دنبال خود بکشد.
*بسیاری از مردها معتقد هستند که  تنها موردی که برایشان بسیار مهم است ، روابط زناشویی شان است حتی اگر زنشان کمی زشت باشد البته کمی نه خیلی ، در صورتی که روابط زناشویی خوبی با او داشته باشند این موضوع برایشان کمتر آزار دهنده است.
*باید به خاطر داشته باشید که شما تنها برای داشتن رابطه های زناشویی یا اعمال خارق العاده ای که در فیلم های غیر اخلاقی نشان داده می شود ازدواج نمی کنید علاوه بر ارضاء نیازهای جنسی شما نیاز به ارضاء نیازهای روحی تان نیز دارید . اگر تنها برای ارضاء این حس ازدواج می کنید بسیار در اشتباه هستید.
این روان شناس در ادامه به تمام آقایان توصیه می کند : افرادی که با این هدف وارد مسائل عاشقانه و احساسی  خطرناکی مانند روابط زناشویی می شوند با همان شدت و سرعت نیز خارج می شوند زیرا رابطه زناشویی رابطه ای نیست که تنها ملاک خود را بر اساس زیبایی زن قرار دهید . همان طور که همیشه گفته می شود زیبایی ظاهری ممکن است با یک اتقاق ساده از بین برود اما این زیبایی باطنی است که هیچ گاه از بین نمی رود و به تمام آقایانی که دارای این دید نسبت به زن هستند ، توصیه می کند که شیوه نگارش خود را تغییر دهند تا در زندگی های مشترکشان دچار مشکل نشوند .
وی می افزاید : مکانی که شما با همسر آینده تان روبرو می شوید نیز نقش مهمی دارد با یک نگاه، عاشق می شوند و زندگی مشترکشان را تشکیل می دهند و به سرعت همان یک نگاه، از هم جدا می شوند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 9:50  توسط   | 

دوست دارید مدرن ازدواج کنید یا سنتی ؟!‌

دوست دارید مدرن ازدواج کنید یا سنتی ؟!‌

آیا  را فرآیندی برای تکامل شخصیت فردی و اجتماعی می‌دانید یا صرفا برای اینکه توسط دیگران تایید شوید انجام می‌دهید؟
آیا ازدواج را به قول معروف هندوانه سربسته می‌دانید یا معتقدید باید کاملا چشم‌ها را باز کرد و به سنجش ملاک‌های فردی و خانوادگی پرداخت؟
آیا از طرفداران ازدواج سنتی هستید یا ازدواج به اصطلاح مدرن را مناسب می‌دانید؟
دکتر ارجمندنیا، روان‌شناس در برنامه پرنیان رادیو سلامت به این پرسش‌ها پاسخ داده که چکیده‌ای از آن را در زیر می‌خوانید.
عوامل زیادی در انتخاب همسر دخیل است که در اینجا بیشتر به نحوه انتخاب و نقش مثبت خانواده بر رشد روانی و هدایت فرد می‌پردازیم.
ازدواج سالم رابطه صمیمی و روانی است که در طول زمان رشد کرده و انسان را کامل‌تر می‌کند. امروزه به لحاظ علمی اثبات شده قسمتی از مغز که مرکز تصمیم‌گیری و کنترل هیجانات است، هنگام مشاهده افراد مشابه فعال‌تر می‌شود، یعنی مغز ما حین ملاقات با فرد هم طبقه اجتماعی و فکری خودمان واکنش مثبت و فعالیت بیشتری انجام می‌دهد.
این موضوع در واقع همان مساله هم‌کفو بودن است که در اسلام بدان اشاره شده یعنی شباهت و هم‌شأن بودن زن و مرد در علم، شخصیت، فرهنگ، سن و…
در گذشته ازدواج‌ها سنتی بود یعنی انتخاب و تصمیم‌گیری به وسیله خانواده انجام می‌شد و بیشتر ماحصل تفاهم بین خانواده‌ها بود.
ولی در ازدواج‌های مدرن طرفین خودشان تصمیم می‌گیرند و خانواده‌ها در این امر مهم نقش چندانی ندارد.آشنایی در این موارد اغلب در محیط‌های تحصیلی، شغلی و حتی مجازی رخ می‌دهد و بعد از آشنایی خانواده‌ها در جریان قرار می‌گیرند که تقدم و تاخر جابجا شده است.
آنچه که می‌تواند یک ازدواج محکم و موفق را شکل دهد یک ارتباط سالم است، یعنی دو طرف تحت آگاهی و نظارت خانواده‌ها یک ارتباط سالم و عقل‌گرایانه جهت تحلیل و شناخت واقع‌بینانه از یکدیگر و خانواده‌های یکدیگر داشته باشند، چون خانواده بستر زندگی فرد است و شناخت آن تکمیل‌کننده شناخت فردی است.
 اگر فردی بگوید در انتخاب از خانواده‌ام کمک نمی‌گیرم، اغلب این دیدگاه به دلیل باورهای نادرستی است که خود را از لحاظ تحصیلی یا مهارت‌های اجتماعی برتر از والدین می‌داند و نیازی به مشورت با والدین نمی‌بیند، فرد در این مورد به علت تصمیم‌گیری‌های خام و عجولانه، در زندگی مشترک متوجه تضادهایی بین ایده‌آل و زندگی واقعی‌اش می‌شود.
اگر فردی خودش را از انتخاب محروم کند و بگوید من نظری ندارم و خانواده‌ام تصمیم بگیرند که این ارتباط صحیح نیست و ناسالم است این فرد در آینده هیچ مشکلی در زندگی خانوادگی را تقبل نمی‌کند و همه را به گردن خانواده می‌اندازد.
واژه سنتی و مدرن بار ارزشی ندارد و می‌بایست جنبه‌های مثبت و منفی هر کدام را بررسی کنیم.
حق انتخاب همسر توسط خود فرد با نظارت والدین یکی از مناسب‌ترین راهکارهاست یعنی هم والدین به این حق فرزند احترام بگذارند و هم جوانان از تجربیات و مشورت با والدین حتما بهره ببرند. آگاهی والدین بخصوص با توجه به شناختی که از فرزند خود دارند، بسیار مفید و موثر است، جوانان حتی برای استفاده از تجارب صحیح می‌توانند از مشاوره یا صحبت با افرادی که ازدواج‌های موفق و ناموفق داشته‌اند نیز تحقیق کنند.
خانواده همیشه باید حامی و پشتیبان بودن خود را بیان کند و اگر متوجه مشکلاتی در مسیر انتخاب فرزندش شد باید بدون تهدید به ترک یا اعمال نظرهای غیر‌منطقی و تصمیم‌های خودسرانه، موضوع را کاملا با دلایل منطقی بیان کند و فرزند را از معایب و پیشامدهای کارش آگاه سازد.
سن مناسب ازدواج براساس بلوغ جسمانی، روانی و اجتماعی در هر فرد متفاوت است؛ بلوغ روانی یعنی فرد به رشد و ثبات فکری و عاطفی دست یافته است و قادر به کنترل احساسات و هیجانات خود می‌باشد. استقلال شخصیت و عدم وابستگی غیرطبیعی نیز از عوامل مهم بلوغ روانی است.سازگاری و تطبیق با شرایط زندگی خانوادگی و یا محیط کار از نشانه‌های بلوغ اجتماعی در فرد است.
ازدواج، فرد را با اعتقادات و عادات و اولویت‌های جدید روبه‌رو می‌کند اگر این انتخاب فقط بر مبنای احساس و علاقه و بدون پایه عقلی و منطقی باشد، احتمال اشتباه بودن آن بیشتر می‌شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 15:34  توسط   |